الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
86
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
قسم به آنكه در كام تو شهدى با شراب آميخت ؛ بگو چشمان تو با قلب من چه گفت كه آن را شيفتهء خود ساخت ؟ 142 - نابينايى قد تعشقت فاتر اللحظ أعمى * طرفه من حيائه ليس يلمح لا تعيبنّ نرجس اللحظ منه * فهو في روض حسنه لم يفتح ( ابن الزيّن ) * * * عاشق نابينايى شدهام ، كه چشمانش از فرط حيا باز نشده است ، سياهى نرگس گونهء چشمانش را به عيب منگريد ! كه هنوز در بوستان زيباى او نشكفته است . 143 - غبطه لا أحسد الناس على نعمة * و إنما أحسد حمّاكا أما كفاها أنها عانقت * قدك حتى قبلت فاكا ( ناشناس ) * * * بر نعمت مردم حسد نمىورزم ، ليكن بر تبى كه بر جان تو ريخته است حسد مىورزم ، آيا تو را در آغوش گرفته برايش كافى نبود ، كه بدان نيز بسنده نكرده ، لبانت را نيز بوسه داد ؟ 144 - نظر عنايت نقل است « ابن عنين » بيمار شد . در آن حالت اين دو بيت را به سلطان نوشت : انظر إلىّ به عين مولى لم يزل * يولى الندى و تلاف قبل تلاف أنا كالذي أحتاج ما تحتاجه * فاغنم دعائي و الثناء الوافي * * * با نگاه سرورى و بزرگى به من بنگر ! سرورى كه از دستانش خير تراوش مىكند و زود به فريادم برس . نياز من به عنايت تو چون احتياج تو به دعاى من مىباشد ، پس دعاى مرا غنيمت شمر و نيز ثناى بيكران مرا .